از بین تمام شاخ های دراز و کوتاه حیات وحش، کرگدن گران ترین شاخ را دارد. گرمی فلان هزار دلار. قاچاقچی ها کرگدن ها را بخاطر ارزش شاخ هایشان می کشند. احتمالا بخاطر اینکه کرگدن های زنده اجازه نمیدهند کسی با اره برقی شاخشان را ببرد.

هر جا کسی بخواهد مثالی از کلفتی پوست بیاورد ، از پوست کرگدن ها مثال می آورد. عین یک زره سخت و سفت و زمخت.

صبر و بردباری هم در کرگدن ها مثال زدنی ست. حیواناتی صبور بر شرایط سخت. بی آبی و بی غذایی را تحمل میکنند. آرام و مظلوم. ستمدیده و بلاکش. آسیایی و آفریقایی هم ندارد. همه شان سختی دیده اند. (جالب است که کرگدن اروپایی/آمریکایی نداریم).

شل سیلور استاین یک قصه دارد به نام : "کسی یک کرگدن ارزون نمیخواد؟ " قشنگ است.

نمایشنامه کرگدن نوشته یونسکو. جزو معروفهاست. چند هزار بار روی صحنه رفته است خدا می داند.

سالوادوردالی هم کرگدن ها را دوست داشته. ارادت خاص داشته. بی دلیل؟ شاید...

کرگدن بودن ذاتا چیز بدی نیست. اینکه در چنین دنیایی کرگدن باشی اما چندان خوشایند به نظر نمی رسد. بی دشمن طبیعی بی هیچ شکارچی و بی دغدغه ی شکار کردن که ذات کرگدن بودن است ولی در سال 2018 کرگدن بودن و پوست کلفت بودن و آرام بودن و در نهایت کشته شدن، سرنوشت تلخی ست.

کرگدن بودن سخت است. حتی اگر یک کرگدن ارزان باشی.